می دونی که اگه برام پیام نذاری دلم می گیره . پس یادت نره . راستی بازم مثل همیشه قبل از رفتنت بهم گفتی ممنونم . تو همیشه بانوی من بودی و هستی . بانو جونم . دوستت دارم . بانو یه نگاه به دستهای مهربونت بنداز . جای بوسه ی من هر روز روی اون دستهای مهربون تکرار می شه . تا مبادا که کمرنگ بشه . بانوی من دوستت دارم بدون تا . این قدر دوستت دارم که هیچ کس نمی تونه باور کنه . به جز خودت و خدای بزرگ . این عشق و دوستی زمینی نیست رنگ خدایی داره پس به خدایی که من و تو رو افرید که عاشق و دوستدار یکدیگر باشیم سوگند می خورم که دوستت دارم با تمام وجود .
من از تو خیلی چیز ها یاد گرفتم . خیلی از صفات بد رو کنار گذاشتم و این تنها به خاطر وجود محبتی بود که تو در دل کوچک و شیشه ای ( به قول خودت ) کاشتی . دستهای مهربون تو رو می بوسم می دونم که الان می خواهی استراحت کنی تا بعد از ظهر به کارهات برسی . ساعت 14:33:28 روز یکشنبه مورخه 18/5/1388 . دوستت دارم
یکی را دوست میدارم
و او هم دوست میدارد مرا
ولی افسوس
ولی افسوس
که هجران راه رابسته
زمانه این رغم خواسته
که دیر همدیگرو پیدا کنیم و
تا ابد در حسرتش
در دل بسوزیم
شاید این خواست خداست
یا در آن
یک حکمتی است
دلمان را با خدا
میکنیم همراه
در انتظاری ابدی
تا در آن دنیا
شاید..........